يه شب مهتاب
|
||
۵
به جان تو نباشد به جان خودم همه چیز مثل قبل است.فقط دهانم مزه ی تلخی می دهد،فقط نمی توانم راحت نفس بکشم.
٣
آقا با شمام آقا...می شه من رو نبرین به سه سال پیش؟می شه همه چیز رو یادم نیارین آقا...
٢
من می توانم تحمل کنم...من باید بتوانم تحمل کنم حتا اگر دهانم تلخ باشد.حتا اگر خواب و واقعیتم با هم قاطی شده باشد باز هم می توانم تحمل کنم...
١
امروز که کامل بیاید می شود پنج ماه.پنج ماه با هم بودن دو ماه و نیم اش را تمام اش و دو ماه و نیم بعدی را فقط صدا...تنها صداست که می ماند؟ می مانی؟می مانی؟می مانی؟دوست دارم باشی کنارم.همه چیز در حال تکرار است.نگذار تکرار شوم.گذشته ام را تکرار نکن...